ســلاممممممممممممممم ســـلاممممممممممممممممم

دوستای گلم چطورین؟

این دفعه اومدم یه خاطره ای رو تعریف کنم که خیلی خیلی دوستش دارممممممممم(اما شاید شما زیاد خوشتون نیاد)

توی حیاط خونمون بودیمممممم.... طبق معمول علاوه بر اعضای خانوادمون (بجز بابام که سر کار بود) یک نفر نخـــودی هم (پسرخاله ی گرام... دوست جوون خودمم میشه) حضور داشت....

دقیقا یادم نمیاد که چرا ساعت خواهرم تو دستای من بود...(ساعتش خیلی خیلی براش مهم بود.... چون واقعا خاص بود... (قطعاتش پیدا نمیشه اصلا))

داشتیم میگفتیم و میخندیدیم که یهووو ساعت از توی دستای من آزاد شد و روی زمین افتاد...

وای که اون لحظه داشتم سکته میکردمممم

ولی خواهر بنده آنقدر که مهربان تشریف دارن حتی یه اخم کوچولو هم نکرد(ای جااااااااانم)


ولی مامان........

خوب بالاخره به خاطر ندونم کاریم کلی حرف شنیدممممممم و گریه کردممممم

(نمیگن دختره... غرور داره... جلوی اون نخودی بهش چیزی نگیم)

منم تا میتونستم گریه کردممممممممممممم(آخــــــــی. گناه داشتم)

*در ضمن ساعت صحیح و سالم بود*

ولی از اونجایی که من خواهر و برادری مهربان و دوست داشتنی دارممممممم زار زدنم زیاد طولانی نشد....

داداش گرام پیشنهاد داد که بزنیم و بخونیم و برقصیم(خـــــــــوشه بچم)

خلاصه اینکه نخودی و داداش مسئول ساز و تمبک(دمبک) شدن و من و خواهر گرام مشغول خواندن

نخودی و داداش یه قابلمه برداشته بودن و آهنگ رو میزدن

(الحق که خوب میزدن.... هنرمند اند دیگهههه)

من و خواهر هم اینو میخوندیم(عاشق این آهنگ بودیممممممممممممم...خواننده: نوش آفرین )

دارم میرم ..دارم میرممم به خــــــونمون.... به دیدن مردم مهربــــــــونمون

همون خونه کــــــــه برکت تو سفرشه.... خدا نشسته توی آسمونمون

(یا اینکه اینطوری بود::: دارم میام.. دارم میامم. به خونمون... حافظه یاری نمیکنه دیگه)

(اگه اشتباه نکرده باشم... چون دیگه این آهنگ رو گوش ندادم)

خلاصه ی مطلب:::

به لطف برادر مهربان و خواهر گرام(و البته نخـــودی) اون روز یکی از روزای فراموش نشدنی زندگیم شد....

*ببخشید دیگه اگه بی مزه بود. آخه بعضی از خاطرات به نظر من  که اون خاطره رو تعریف میکنم خیلی قشنگه و کلی ذوق میکنم اما دیگران لذت نمیبرن.. حق دارن چون توی اون خاطره سهمی ندارن(نبودن که سهمی داشته باشن)...*

مثل همیشــــه....

امیدوارم زندگیتون سرشار از خاطرات خوش باشه...

دوستتون دارمممممممممممممممممممم

فعلا........بابای

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1390ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

معبودم
ایستاده ام زیر آسمان تو تا باریدن دلم را شاهد باشم,
دو دل بودم که بیایم یا نه,.
یک دلم را گذاشتم پایین پایین
اما چشم به راه,
آن یکی دلم را که مهرش کرده ام برای حریم رویایی تو گرفته ام به انگشت و آمده ام به نزدت
ای هستی من
حال ایستاده ام اینجا زیر آسمان تو,
می دانم
حتی اگر به آهستگی بال زدن سنجاقک ها سلام کنم,
می شنوی و همین برایم کافی است
حال بگذار آغاز کنم گریستن را...
و بگویم آن پایین,
وقتی یک قدم از تو فاصله میگیرم,
چقدر زود گلدان احساسم پژمرده می شود
و برگ هایش می ریزد
بگذار اعتراف کنم به آن روزهایی که
فراموش کردم خالق تمام زیباییها تویی
بگذار اعتراف کنم به آن روزهایی که
از قبله ی همیشه سبز تو فاصله می گرفتم
و بگذار اعتراف کنم به روزهایی که
خواب غفلت نمیگذاشت که با تو بگویم
ای معشوق جان ای مهربان ترین مهربانان
صدای دلم را بشنو
بشنو که به تو محتاجم و دل به حریم رویاییت سپرده ام
به درگاهت آمده ام تا فقر و درماندگی ام را نزدت بگذارم
و قلبم را قربانی عشق پاکت سازم
قبل از آنکه به طاعتم امیدوار باشم
به آمرزش تو دل بسته ام
چرا که می دانم مهربانی و آمرزشت,
از تمام گناهانم بیشتر است,

خوب من...
مهربانم...
دست تمنا و قلبم را
به نزدت آورده ام که فقط بگویم
خدایا,من به تو محتاجم
دستانم را خالی بر نگردان...

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

..باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه،
یادم آمد کربلا را،دشت پر شور بلا را،
گردش یک ظهر غمگین،گرم و خونین،
لرزش طفلان نالان،زیر تیغ و نیزه ها را،با صدای گریه های کودکانه،وندرین صحرای سوزان،میدود طفلی سه ساله،پرز ناله،دلشکسته،پای خسته،باز باران،قطره قطره،میچکد از چوب محمل،آخ باران،کی بباری برتن عطشان یاران،ترکنند از آن گلو را،آخ باران... آخ باران

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

چشمانم را دوست دارم چون برای تو گریه می کند                    
زبانم را دوست دارم چون از لحظه های با تو بودن می گوید.
اشک را دوست دارم چون فقط برای تو می ریزد
یادها را دوست دارم چون فقط با خاطرات تو زنده اند
قلم را دوست دارم چون فقط از تو می نویسد
دنیا را دوست دارم چون فقط در کنار تو رویایی می شوند
گل را دوست دارم چون همیشه بوی تو را دارد
وقا را دوست دارم چون همیشه از وفا داری تو می گوید
آرزو را دوست دارم چون آرزوی رسیدن به تو را دارد
عاشقی را دوست دارم چون عاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

سایت عشق یعنی انتظار


  

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1390ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

کریسمس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
Christmas collage.PNG

کریسمَس یا نوئل نام جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز مسیح برگزار می‌شود. بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را در روز ۲۵ دسامبر جشن گرفته و بسیاری آنرا در شامگاه ۲۴ دسامبر نیز برگزار می‌کنند. اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان میلاد مسیح جشن می‌گیرند. برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس (ناحیه تاریخی فلسطین) و دیگر مکانها، به سبب پیروی از گاهشماری یولیانی، جشن کریسمس را در روز ۷ ژانویه برپا می‌دارند. اعضای کلیسای ارامنه طبق سنت منحصر به فردی، روز میلاد و همچنین روز غسل تعمید مسیح را همزمان در روز ششم ژانویه جشن می‌گیرند.

ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر آغاز گشته و تا جشن خاج‌شویان در روز ۶ ژانویه ادامه می‌یابد. هرچند مهم‌ترین عید مذهبی در گاهشمار مسیحی، روز عید پاک (به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخیز عیسی) است، مردم بسیاری به‌خصوص در کشورهای ایالات متحده و کانادا، کریسمس را مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی محسوب می‌دارند. با وجودی که این روز، یک عید مذهبی شناخته می‌شود، از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به طور گسترده به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم، این ایام فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به‌طور مثال


آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی خیالی به نام بابانوئل در آن نقشی مهم دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1390ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

عید  کریسمس  مبارک
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1390ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 


عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

5.jpg


[center]عکس های گرفته شده از اتاق خواب های این پارتی

12470532571.jpg
 
 
 
12605998368.jpg
قسمت جکوزی و استخر ساختمان پارتی
1.jpg
 
 
 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
 
 
 
2.jpg
 
 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران


حرکات ناشایستی که از دختران و پسران حاضر در پارتی مشاهده شد

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

واکنش تعدادی از دختران و پسران پس از دیدن برادران خدمت گذار نیروی انتظامی



[b]
124578668532.jpg
 
 
 
126059983615.jpg
 
 
 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
 
 
 
121940743175503514.jpg
 
 
 
126059983626.jpg
 
 
 
4.jpg
 
 
 
3.jpg
 
 
 
125571718244.jpg
 
 
 
125571718202.jpg
عکس گرفته شده از پشت بام ساختمان پارتی
12605998367.jpg
 
بعضی ها هم در جاهای مخفی پنهان شده بودند که برادران نیروی انتظامی موفق به شناسایی آنها شدند
126059983600.jpg
 
 
 
122997177412.jpg
 
 
 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
 
 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

استفاده از مدلهای مو دور از شان یک جوان ایرانی

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

 

1271881131deti069.jpg

 

 

1268546151Baby_19.jpg

رقص های زننده تا نیمه های شب

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

119705331902.jpg

 


 

1268546151Baby_50.jpg
 
کشف مقادیر زیادی CD مستهجن و ادوات موسیقی در پارتی:

1268546151Baby_59.jpg

 

126059983637.jpg

 

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

بعضی ها هم به علت مصرف مواد روان گردان از حالت عادی خارج بودند
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
 
 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
 
 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
 
 

125571718234.jpg
 
 
 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
 
 
 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
 
 
 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

عکس تعدادی از میهمانها پس از دستگیری:

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

 

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

 

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران

1225051805532psm.jpg

12250518053451r3t.jpg
 
 
 
بعضی ها هم احساس ندامت و پشیمانی داشتند
 
 
 
1226957280baby.jpg
 
 
 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
 
 
 
عکس خلاف کاران و متهمان ردیف اول این پارتی

12470532579.jpg
 
 
 
1197053319ch009.jpg
 
 
 
12557171827.jpg
 
 
 
119644618943.jpg
 
 
 
عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران
>عکس یکی از برادران خدمت گذار نیروی انتظامی در عملیات دستگیری افراد شرکت کننده در این پارتی

عکسهای لو رفت از پارتی جنجالی در شمال تهران


+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 




درتمام عمرم یک بار عاشق شدم و وابسته به کسی که برای داشتنش حاضرم از تمام زیبایی های دنیا بگذرم ، نبض حیاطم بعد از عشق به خدا برای تو می تپه
تولدت مبارک



تولدت مبارک...

امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام

آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست.

نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنم

اما کاملتر از این چیزی ندارم

دوستت دارم ، تولدت مبارک

سلام امیدوارم حالت خوب باشه نمی دونم به وبلاگم سر میزنی یا نه اما من واست مینویسم .خیلی بی وفایی حتی دلت واسم تنگ نشده شاید به قول خودت بهم علاقه ای نداری اما چیکار کنم که دلم اینا نمیفهمه  دلم نمیفهمه منو نخواستی .کسی که دوست داشتنش تو وجودم کم نمیشه تویی.. من صبحا به یادت بیدار میشم شبا به یادت میخوابم  تو دلم حسابت از همه جداست 

دوست دارم دوست دارم  دوست دارم

من تورو واسه خودت خواستم واسه صداقتت واسه مهربونیت  کاش میتونستم یه بار دیگه بهت بگم دوست دارم ....

حسن کاش یه روز بر گردی و فقط بگی واسه چی تنهام گذاشتی .... چه خطایی کردم من که تورو میپرستیدم

دلم اسیرته 

بعد رفتن تو .....

 

 

من هر لحظه بیادتم

 

         

خدایا !! از عشق امروزمان برای فرداهایی که فراموش میکنیم عاشق بوده ایم قدری کنار بگذار

 

به قدر یک مشت    به قدر یک لبخند   تا فراموش نکنیم  عاشق بوده ایم تا عاشق  بمانیمو

عاشق بمیریم....

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در

 

پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

  سلام به تمام عاشقای دل شکسته... این وبلاگ تقدیم میکنم به

 کسی که تمام زندگیمه تقدیم به تو حسن جان .. از وقتی اومدی تو

 زندگیم زندگیم معنای دیگه ای پیدا کرد من با تمام وجود

 میپرستیدمت و بدون رفتنت اتیشم زد رفتی بدون اینکه بگی چرا

 رفتی.. نمیدونم کی اومد تو زندگیت .. اما بدون هیچ کس اندازم

 دوست نداره ... خدایا کاش میفهمید عاشقشم .. حسن جان من

 هرهفته میام اینجا وبرات مینویسم  وقتی دلت تنگ شد بهم سر

بزن ..دوست دارم  من این مطالب با چشمای ترم واست نوشتم بدون که...نویسنده** افسانه



خداحافظ..

تقدیم به تمام عاشقای دل شکسته

 آمدی چه زیبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه ، پذیرفتی ، نیازمندت شدم چه حقیرانه ، به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه ، واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه ، و من سوختم چه عاشقانه ...

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم

خداحافظ حسن جان....  بازم بدون خداحافظی رفتی...

+ نوشته شده در  Wed 11 May 2011ساعت 10:1  توسط افسانه  |  نظر بدهید

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی

هرگاه در میان ستارگان آسمان یه ستاره ی خاموش دیدی،برای یه بار در گوشه ی از ذهنت

نه به زبان بلکه از ته قلب بگو..................یادت بخیر



می نویسم برای هیچ کس.....

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد

 میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف

 نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو

 که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند

 روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه

 اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو

 ازش میگیریم.......



شاید خطاکردم...

شاید خطا کردم و تو بی  آنکه به  فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم چرا

؟؟؟تا کی؟؟برای چه ولی رفتی.... و بعد از

رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک

برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمـــی

 

خاکستری گم شد....و  گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر

میداشت تمام بال هایش غرق در انــــدوه

 

غربت شدو بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش خیس باران بود....بعد  از رفتن

انگار کسی حس کرد من بی تو هـــزاران بار در هر لحظه خواهم مرد....

کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد........بعد از

رفنتت دریا چه بغضی کرد و کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با

آن که میدانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان

زیبای توام برگرد.........!!!

 

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شدو بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و ت

ردید ...کسی از پشت قـــاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در

راه عشق و انتخابِ آن خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و در اوج پاییزی ترین

ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟؟؟؟ شاید به رسم و

عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم.........!!!!

 

خدا نخواست پیشم باشی * ولی مهم اینکه تو باشی

 



کاش میفهمیدی..

شب مهتابه و چشام بازم از یاد تو خیسه

 

دیگه عادت شده با بغض واسه تو مینویسه

 

 

کاش می فهمیدی که قلبم خونه آرزوهات بود

 

یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود...

 

 

    آسمون و ماه نقرش با یه عالمه ستاره

 

شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره

 

 

رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود

 

حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود

 

 

سهم چشای تو بودن توی دنیا هرچی داشتم

 

واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم

 



دوست دارم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1390ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

خدایا...........

 

 

خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه



دلم برات تنگ شدد مهربونم م م م....

سلام گل من  دلم برات تنگ شده  فارق التحصیل شدنت تبریک میگم   دوست دارم م م م م


  تولدت مبارک..........


+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1390ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

وقتی خدا عکس می‌گیرد

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد. 
بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
زمانیکه مادر اتومبیل  خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: "چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟"
دخترک پاسخ داد: "من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!"

باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!

                 

                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1390ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

    بسم الله الرحمن الرحیم

 تازیانه خلقت

 

دلم گرفته که از روز گار  بیزارم

دگر ز فصل گل و نوبهار بیزارم

 

ز تازیانه ی خلقت چنان شدمرنجور

که از صفای گل و سبزه زار بیزارم

 

چنان رمیده ام از آشنا و بیگانه

که از سکوت وسکون وقرار بیزارم

 

شکسته بال و پرم آنچنان ز جور فلک

که ز آشیانه و یار و دیار بیزارم

 

به پای، خورده چنان سنگ کینه از یاران

که از مصاحب و گشت و گذار بیزارم

 

ز دیده گشته چنان سیل اشک غم جاری

که مشاهده ی چشمه سار بیزارم

 

بوَد به شانه ام از کوه غم چنان باری

که هم زدشت و هم از کوهسار بیزارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1390ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

كد ماوس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1390ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.
 

































+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

<- برای مشاهده تصاویر در اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید ->

4028551 تصاویر عاشقانه love

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

در زبان انگليسي واژه های

friEND ( دوست )
BoyfriEND ( دوست پسر )
GirlfriEND ...(دوست دختر )
BestFriEND (بهترين دوست)
... ... همگی سه حرف END (خاتمه) را بهمراه دارند...
اما کلمه FamILY (خانواده) سه حرف" ILY" را دارد که همان مخفف "I Love You" می باشد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

با حسِ عجیبی با حال غریبی دلم تنگته


پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته


گله بی گلایه، بدون کنایه دلم تنگته


پر از فکر رنگی، یه جور قشنگی دلم تنگته


تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و، همه دل پَریشَن


دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت، که کهنه نمیشن


دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن


یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغای روشن


...

منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته


با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته


ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته


مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته دلم تنگته



یه شب شد هزار شب، که دل غنچه ی ما قرار بوده وا شه


تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه، به کامم نباشه


چه قدر منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری


کجا کی کدوم روز، منو با تمام دلت می پذیری



منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته


با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته


ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته


مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته دلم تنگته


+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 8:43 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  | 

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1390ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط عباس رفیعی  |